
بهار و باغ و گلستان نمی کند شادم
خوشا دمی گل روی تو را ببویم من
جهان چو گشت زنم مثل تو نمی جویم
نیافریده خدا چون تو تا بجویم من



محو و مات
گفته بودی که:-((چرا محو تماشای منی؟
و آنچنان مات،که یک دم مژه بر هم نزنی!))
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو قدر مزه بر هم زدنی!

خواهی دیدی که نوشته:
عاشق شهر غریب عاشق........بود ولی
ولی اما ندانست که عشق او می کشدش در شب سیاه

آخر دفتر زندگانی مرا باز کن
خواهی دیدی که نوشته:
عاشق شهر غریب عاشق........بود ولی
ولی اما ندانست که عشق او می کشدش در شب سیاه
باد،پیچید در ترانۀ برگ
برگ،لرزید از بهانۀ باد
هرکجا برگ خشک بود،افتاد
باغ نالید و گفت:
((باد،مباد!))
درشگفتم،گناه باد چه بود؟
برگ،خشکیده بود،باد ربود
باد،هرگز نبود دشمن برگ
مردن برگ،دست باد نبود
زندگی ذره ذره می کاهد
خشک و پ÷مرده می کند چون برگ
مرگ،ناگاه می برد چون باد،
زندگی کرده دشمنی،یا مرگ؟
برگ خشکم به شاخساروجود
تاکی ان باد سرد،سر برسد
تو هم ای دوست،ذره ذره مکش!
تانخواهم که زودتر برسد!
می رفت و گیسوان بلندش را
برشانه می پراکند
شب را به دوش می برد
همراه عطر عنبر سارا
در موج گیسوان بلندش
تابیده بود شب را
آرام،مثل زمزمۀ آب،می گذشت
با اختران به نجوا
همراه گیسوان بلندش
خاموش،مثل زیر و بم خواب ،می گذشت
پشت دریچه ها
چشم جهانیان به تماشا
می رفت باشکوفه از شب
همراه گیسوان بلندش
تا باغ های روشن فردا
یلدا!
می خواهم و خواستمت،تا نفسم بود
می سوختم از حسرت و عشق تو بسم بود
عشق تو بسم بود، که این شعلۀ بیدار
روشنگر شب های بلند قفسم بود
آن بخت گریزنده دمی آمد و بگذشت
غم بود،که پیوسته نفس در نفسم بود
دست من و آغوش تو ،هیهات،که یک عمر
تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود
بالله،که بجز یاد تو،گر هیچ کسم هست
حاشا،که بجز عشق تو،گر هیچ کسم بود
سیمای مسیحایی اندوه تو،ای عشق
در غربت این مهلکه فریاد رسم بود
لب بسته و پر سوخته،از کوی تو رفتم
رفتم،به خدا گر هوسم بود ،بسم بود
دوستت دارم ای عشق همیشگی منL......
برس بر دادم که دیگر از این زندگی در این دنیا خسته گشتم
برس که از همیشه خسته ترم، دیگر زندگی بی معناست
دیگر حتی باران اشک هم دوایی از این درد را دوا نمی کند
دیگر هیچ چیز،هیچ کس نمی تواند با من همدردری کند
اری دیگر من اخر راهم ای عشق من
من همچون کودکی در اقیانوس هستم مه دست پا می زند برای زنده ماندن ولی
ولی ههمه نگاه می کنند و هیچ کس کمکی نمی کند
دست مرا بگیر تا غرق نشدم
بگیر دست خسته ایی را که سالهاست برای تو دعا می کند
نجات بده من خسته را،نجات بده اگر هنوز دلت از سنگ نشده
اگر نمی گیری دست هایم را پس گوش ده به حرفهایم
گوش بده سخنانی که از دل سوخته ام می گویم
گوش بده به حرفایی که از چشمانم خواندی ولی
ولی حتی جواب منفی هم ندادی
گوش بده بشنو که سالهاست که می گویم دوستت دارم
ولی تو همیشه گوش هایتد را به روی سخنان من بستی
ولی حال که دیگر اخر راه رسیدم مرگ را صدا می زنم
فریاد می کشم،فریاد که دوستت دارم،دوستت دارم ای گل همیشه سرخ
|
لولو عاشق |
|
مرا انسان بخوان شايد كه روزي بعد برايت قصه ي عشقي بخوانم تو را در فكر خود جايي دهم من برايت با زبان شعري بگويم مرا انسان بخوان تا جان خود را براي با تو بودن همان قرباني ديرين بسازم تو انسان بودن من را براي خود نمي خواهي تو مي خواهي مرا قرباني بازي بي معناي خود سازي تمام گرمي روح مرا گيري و از آن در دل سردت كني آتش مرا انسان نبودن راه تاريك است تو از من راه تاريكي گرفتي به من از شعله ي گرم نگاهت نور دادي ولي اين شعله بر جانم گرفتست من را آتش زدست اين نور سوزان مرا انسان بخوان شايد كه روزي بعد چنين شعري از اين ذهنم ببارد و معناي خوش انسان شدن را برايت من بگويم باز |
|
بی تو هرگز |
تقدیم به تمام پسران بی وفا که از وفا بویی نبرده اند
بی وفا بود رفت راحت و آرام و از مقابل شقایق ها گذشت آن قدر بی خیال که گویی هرگز برایش درد و رنج اطلسهامهم نبود بی رحم و سنگدل چشم های گریان را نا دیده گرفت او با تمام هستی اش رفت .غافل از قلبهایی که به خاطرش شکسته بودند گویی التماس هیچ کس برایش مهم نبود انگار پاییز را نمی دید که بی صبرانه منتظر بود پا روی پایش بگذارد او رفت و گفت منتظرش بمانم و من همچنان همین جا همراه تمام اشکهایم کنار پلکان شک وتردید در انتظارش خواهم ماند اما....
اما همیشه حس غریبی به من می گوید که او دیگر هرگز بر نمی گردد و هرگزنمی گفت ونمی رفت.....
((پایان دردها و اندوه ها))
چرا خداوند سه چیز را آفرید:
عشق .غرور.دروغ
اگر انسانها عشق را نمی آموختند از روی غرور دروغ نمی گفتند
اگر همسفر عشق شدی مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش
از طرف
sبنام آنکه عشق را آفرید
اگر بزور روزگار از زندگیت می رم کنار
می رم که ثابت بکنم عاشقتم دیوانه وار
به گریه های زاروزار سپردمت به روزگار
این از خودم گذشتن و پای خاطر خواهم بذار
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمی یاد
تا قیامت دل من گریه می خوات
دوستت برای همیشه(
بنام تک ستاره دایره سرنوشتعشق چیست:آیا جزاین است که موهبتی است الهی که خداوند آن را فقط به تعدادمعدودی از انسانها می دهد.
چیزی که تا انتهای خلقت وجود دارد بلند است و جاودانی به راستی که عشق زودتر از قلبها عبور می کند
نمی دونم در کجا خوانده ام که عشق زیباست چون جوانه بهاری مهربان است.چون نسیم سخاوتمند .چون باران وشیرین چون عسل .لطافتی است که لمسش نا ممکن نیست.ولی بیسار دشواراست. نا مملوس نیست. ولی حرکتی جاودانه در قلب است باید تجربه کرد.
تا فهمید عشق را وصال عاشقان را سابق بر این کلمه عشق را سابق بر این کلمه عشق را نا چیز می دانستم اما امروز در نظرم لطیف است.
دوست دارم حسش کنم.هیچ گاه آرزویی جنون آمیز چون این را نداشتم.آرزویی که اسکانش نیست.
عزیزم تو را به خدا قسم می دهم که فراموشم نکنی .
دوستدار همیشگی شما بیادت هستم بیادم باش تنها و تک ستاره قلبمنمی خوام جز من مال کسی باشی حتی برای یک لحظه به فکر دیگری نباش.
ILOVEYOU دوستت دارم s84/6/14

هر نفس این ترانه ترنم شبانست
حضور یک ستاره در دل این نشانست
تو رمزی جنس نور غریبه ای در عبور
غریب آشنایی برای این پر غرور
ای ستاره تا تو رو دیدم
از ترس یک عشق در خود لرزیدم
درد این دل با تو گفتم
برق این عشق در تو دیدم
پر شراره دل تو بودی
وقتی عشقو از من ربودی
یه حس پرواز با تو باقی
تو این سینه دل شده یاغی
از رخبت و سیاهی به مرز تو رسیدم
یه خط روشن عشق رو آسمون کشیدم
بیا و همیشگی باش امید زندگی باش
ای قاصد بهاری طلوع زندگی باش

۱۰شاخه گل برات ميفرستم ۹تاش طبيعی يکيش مصنوعی , يه کارتم ميزنم بهش که رو کارت نوشته تا وقتی آخرين گل خشک نشده دوست دارم![]()
![]()

سلام ای تنها بهونه واسه نفس کشیدن![]()
هنوزم پر میکشه دل برای به تو رسیدن

واسه جواب نامت می دونم که خیلی دیره
بذا به حساب غربت نکنه دلت بگیره
عزیزم بگو ببینم که چه رنگ روزگارت
خیلی دوست دارم تو مهتاب بشینم یه شب کنارت
سر تو با مهربونی بذاری به روی شونم
تو فقط واسم دعا کن آخه دنبال بهونم
نکنه ازم برنجی تشنه ام تشنه ی بارون
چه قد از دریا ما دوریم بیگناهیم هر دوتامون
حال من خیلی عجیبه دوست دارم پیشم بشینی
من نگاهت بکنم تو تو چشام عشق و ببینی
اولش فکر نمی کردم که دلم رو برده باشه
یا دلم گول صدای مهربونش رو خورده باشه
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت 
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد
يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي دردامن اندوه كشيدم
نگسستم نرميدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم
بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم
زندگی را هرطور نگاه کنی زیباست

سوگند عشق
به اين لحظه های عاشقيمون قسم ، به اين كلام مقدس عشق قسم خيلی دوستت دارم
سوگند ميخورم كه با تو تا آخرين لحظه زندگيم خواهم ماند عزيزم و سوگند ميخورم كه به پای عشقت خواهم سوخت
به اين ثانيه های پر ارزش زندگی قسم ، به اين كعبه مقدس عشق قسم كه تنها عاشق قلب مهربون تو هستم عزيزم
سوگند ميخورم كه عشقت هر آنچه كه سوزنده باشه من در آتش آن بسوزم چونكه ميدانم آتش عشق تو برايم هيچگاه درد آور و سوزناك نيست
سوگند ياد ميكنم كه در سيلاب عشقت فرو روم چونكه ميدانم هيچ گونه سختی و عذابی را نخواهم كشيد
در لحظه اول ديدارمون و لحظه ای كه عاشق هم شديم مست شراب عشقت شدم
پس سوگند ميخورم به اين جام شراب كه تنها از جام قلب تو مست عشق شوم و سوگند ميخورم به اين لحظه زيبا و پر از عشق كه تموم فكر و زندگيم تو باشی و نام تو باشه و عشق تو باشه عزيزم
آمدی در قلبم چه زيبا هم آمدی ، آمدی و مرا ديوانه و عاشق خودت كردی پس سوگند ميخورم كه با تو بمانم ، بمانم و عاشق هم بمانم ، نه مجنون باشم و نه فرهاد
تنها خود خودم باشم و سوگند ميخورم كه اينك كه عاشق شدم با آرامش با تو باشم بدون هيچ دغدغه و يا دلهره و يا ترسی از عشق
سوگند ميخورم كه تنها نام مقدس تو را بر زبون بياورم
به اين نام زيبايت قسم كه در اين سفر دشوار دستانت را رها نكنم و تو را هر چه زودتر به سرزمين عشاق برسانم
به آن قبله گاهی كه روبروی آن نشسته ای و از خدای خويش آرزوی مرا داری قسم كه به خاطر تو تموم سختی ها و مشكلات را تحمل كنم و به خاطر تو سالها انتظار بكشم تا روزی به تو برسم و تو را در آغوش بگيرم
به آن اشكهای مقدست قسم ، به آن اشكهايی كه روی گونه های نازنينت سرازير شده است قسم كه هيچگاه حرفی نزنم كه قلبت شكسته شود و كاری نكنم كه دلت به درد بيايد و چشمانت خيس شود
عزيزم اينك دستانت را به من بده و بگذار دستانت را محكم و با تمام وجودم بفشارم و سوگند خويش را برايت ياد كنم
قلبم برايت می تپه 

فقط آپ کردم که آپ کرده باشم ... و گرنه انگیزه ای نداشتم ... بروبچ نی نی می گه اگه بیاد کرج دو ماه آن نمی شه ... مگه می شه آخه ؟؟؟ مگه من دل ندارم ؟؟؟ به خدا دارم اگر چه کوچولو می باشد اما بالاخره دله دیگه ... یه دل کوچولو دارم اما اینجوری خیلی بهتره ... این جوری فضا به اندازه ی کافی ندارم تا به همه لینک بدم ... عوضش دلمو فقط به اونایی پیوند زنم که ارزشش را دارند ... مثلا نی نی خودم . نی نی ناز ... مهشید جون ...مهزاد عزیز ... آقا عرفان که خیلی به من و نی نی لطف دارند .. و بالاخره بابایی که هر کاری کنم نمی تونم محبتاشونو جبران کنم و چند نفر دیگه که به خاطر گرمازدگی الان یادم نمیاد...
چشم تو از كهكشان راه شيري هم سرست
پيش چشمان تو ياس و ناز و مريم پر پر است
من نمي دانم چه رازي بين عشق و اسم توست
اسم تو از هر چه زيبا ديده ام زيباتر است

واسه می نی مهربون خودم...با یه دنیا دوست دارم![]()

بگو ای یار بگو که دلم تنگ شده
رو زمین جا ندارم اسمون سنگ شده
بگو ای یار بگو
ای وفادار بگو
از سر بلند عشق بر سر دار بگو
بگو از خونه بگو
از گل پونه بگو
بگو از محبوبه ها
نسترن های بنفش
سفره های بی ریا روی سبزه زار فرش
بگو از خونه بگو از گل پونه بگو
از شب شب زده ها که نمیمونه بگو
بگو از شب کوچه ها پرسه های بی هدف
کوچه باغ انتظار بوی بارونو علف
بگو ای یار بگو که دلم تنگ شده
رو زمین جا ندارم اسمون سنگ شده
